محمد رضا واليزاده معجزى

60

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

شمشير و خنجر كشته و زخمى كرده [ اند ] . اين عده لر عمدا تيراندازى نكردند كه مبادا صداى تفنگ جلب توجه شاهبختى را كرده و كمك به آن گروهان بيچاره رساند . اين نيرنگ بسيار مؤثر واقع شد و قبل از اينكه خبر به شاهبختى رسد ، مهاجمين با اعمال شقاوت‌آميز و وحشتناك خود چنان ضربت سختى به آنها وارد آوردند كه روحيه تمام آن اردو متزلزل شد و ديگر هيچ‌كس قادر به حركت نبود . امير احمدى به سرعت خود را به شاهبختى رساند و افسران را جمع كرد و نطق مفصلى برايشان ايراد كرد . ضمنا به آنها خوب خاطرنشان نمود كه اگر شكست بخورند تمام سرنوشتشان شبيه عاقبت همان گروهان مقتول خواهد بود [ و در ادامه افزود ] نيم ساعت ديگر بايد حتما با قوت قلب حمله كنيم و مسلما غلبه با ما خواهد شد . اين را هم بايد بدانيد كه هركس از شما پشت به دشمن كند به‌طور قطع هدف مسلسل‌هاى عقب خواهد گشت . نيم ساعت بعد فرمان حمله صادر شد و از دو طرف باران گلوله باريدن گرفت . اين يكى از سخت‌ترين جنگ‌هاى لرستان محسوب مىشود . « 1 » توپ و تفنگ و مسلسل و شمشير و خنجر به‌شدت در كار بود و سر و دست و سينه بود كه دائم سوراخ و بريده مىشد . نظاميان و افسران رشادت خارق العاده‌اى از خود بروز مىدادند و امير احمدى با دوربين خود افسر و نظامى را مىديد كه با پنجه‌هاى مجروح به سنگ‌هاى آن كوه پرخطر آويخته و به زحمت زير باران گلوله خود را به طرف دشمن بالا مىكشند . خلاصه پس از يكى دو ساعت جنگ و تلفات بسيار از طرفين ، تنگ زاهدشير باز شد و كوه بابا محمود كه مجاور آن درهء مرگ بود به دست قشون ظفر . . . « 2 » افتاد . جسارت بىنظير و بىاعتنايى غير قابل تصورى كه لرها در مقابل خطر مرگ از خود نشان مىدادند موجب حيرت نظاميان شده بود ؛ حتى زنهاى لر هم ابدا باكى از گلوله و مرگ نداشتند . چنانچه در سياه‌چادر محقرى كه پس از عبور از تنگ ، سر راه امير احمدى واقع شده و جلب‌نظر او را نموده بود ، يك پيره‌زن و يك زن جوان با بچه‌اش آرام و خونسرد نشسته و در زير گلوله‌هاى شرانبل و مسلسل بدون تشويش خاطر مشغول كار معمولى خود بودند . امير احمدى از پيرزن پرسيد : پيرزن تو چطور در وسط چنين جنگى نترسيدى و فرار نكردى ؟ [ پيرزن در پاسخ گفت : ] تو بودى كه اين‌همه تقه مىكردى ؟ اين صداهاى تقه از شماها بود . برو برو . زود از اين‌جا دور شو و الّا مردان ما مىرسند و سرت را خواهند بريد . « 3 »

--> ( 1 ) - اصل : است . ( 2 ) - يك كلمه خوانده نمىشود . ( 3 ) - بازيگران عصر طلايى . بيوگرافى امير احمدى .